خرید بک لینک
اگر گریه کند دست من نمیتواند اشکهایش را پاک کند. زمانی فکر میکردم تجربه کردن دردهای مختلف میتواند مرا به اعجاز تجربههای نو وادار کند. دردهای نو میتوانند تجربههایی بزایند که در آخرین لحظات امیدواری با پیش کشیدن «بی معنایی» لحظهای که اتفاق میافتد، نسبت به هرآنچه رخ میدهد بیتفاوتت کند. اکنون نه! همانطور که ریههایم مشتاق سیگار کشیدن نیستند و دودها بیشتر از آنکه یک لذت باشند، یک معنای از دست رفتهاند، در قلبم نیز وضعیت مشابهی حس میکنم. گریه میکند؟ آیا واقعا باز هم میتوانم تمام وجودم را با فاکتور گرفتن از جنبههای سکشوال تمام و تمام وقف او کنم و با این فکر که اخلاق میتواند زندگی را معنا کند، به ماندن در کنارش فکر کنم؟ نه! من وقتی که از یکی شدن حرف میزنم یعنی ظرفیتی در آدمی که میتواند مثل تزیین کردن یک خانه، با مهربانی یا وقف خود روابطش را معنا کند. روابطی که میتوانند او را به درک زنده بودن، زیبایی زندگی، امید با وجود سختی و چیزی مشخص اما بیقاعده به نام عشق واقف کند. از کجا معلوم وقتی در آغوشم شروع به گریه کردن میکند به جای پاک کردن صورتش دست به گلدانی که در کنار تخت خواب است نبرم و آن را در صورتش خرد نکنم؟ آیا این خشونت را نیز به پای مردسالاری خواهند نوشت؟ رویای ترسناکی است و باید این بحث را یک بحث انسانی فرض کنیم نه یک بحث جنسیتی؛ چراکه اگر تمرین کنم صبوری را ترک کنم و لبخندهایی که برای نگه داشتن زندگی میزنم را از لبهایم حذف کنم، میتوانم آن گلدان را در سر هرکسی که کنارم اشک میریزد بشکنم.میبینی؟ جهان معنا ها دستاندازهای بسیاری دارد و من اگر فکر شکستن آن گلدان در سر هرکسی که در آغوشم اشک میریزد را در سر بپرورانم ممکن است به ف

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:41

صفحه بندی